به بهانه اخراج کریمی از استیل

یک روز عشقش پرسپولیس را از او می گیرید...

یک روز پیراهن ملی اش را از او می گیرید...

یک روز برایش بیانیه صادر می کنید...

یک روز علیه او مصاحبه می کنید...

یک روز روزه خوارش می نامید...

یک روز اخراجش می کنید...

.

.

.

.

.

.

.

.

 اما...

او همچنان جادوگر محبوب فوتبال ایران است

جادوگری از جنس عشق و تعصب

مردی که قلبی پاک دارد

 مردی که از همه شما بزرگتر است

از همه شما 

از تک تکتان

پس تا ابد زنده باد جادوگر تمام نشدنی فوتبال ایران

 زنده باد مارادونای آسیا ، داش علی کریمی

 

 

همه علیه قطبی

خدایا از خلقت قطبی متشکریم

اهالی فوتبال ایران حتی اگر جمله‌ی تیتر شده را مثل تماشاگران فوتبال روی پارچه ننوشته‌اند، بدون شک، از خدا بابت حضور افشین قطبی در ایران متشکر هستند. چون دیگر به راحتی هر ندانم‌کاری و ضعفی را می‌توانند به گردن سرمربی فعلی تیم‌ملی بیندازند و خیال‌شان هم راحت باشد که نه جواب تندی در کار است، نه تهدید به افشاگری.

جایی برای پیرمردها نیست

آقای حاج‌رضایی که خیلی دوست دارد کارشناسی فرهیخته و متفاوت باشد تا به حال چند باری در تحلیل‌های‌ش از فیلم‌های سینمایی یاد کرده و بیش‌تر از همه به فیلم برادران کوئن یعنی جایی برای پیرمردها نیست، اشاره داشته است؛ اشاره‌ای که می‌تواند جهت‌ش به سمت خود او هم برگردد و حضور چند دهه‌ای و بی‌فایده‌ی ایشان را به عنوان مربی و کارشناس یادآور بشود.
شاید تلخ باشد اماحقیقت دارد که کارشناس روشن‌فکر ما، همیشه مرد سوم و چهارم کسانی بوده که از آن‌ها به عنوان سردمداران فوتبال سنتی یاد می‌شود.
از دستیار سومی علی پروین در فاجعه‌ی دوحه 1993 تا مشاوره دادن به امیر قلعه‌نویی.

الف-یادآوری

آقای حاج‌رضایی در اولین فصل حضور قطبی از حامیان‌ش بود و بعد از باخت بحث‌برانگیز چهار بر یک پرسپولیس مقابل استقلال اهواز و حمله‌ی لیدرها به قطبی، از سرمربی آن زمان پرسپولیس خواست که برای حفظ شان‌ش فوتبال ایران را ترک کند.

ب-و اما حالا...

حالا اما گویا افشین قطبی بی‌شان شده و حضورش برای فوتبال احترام زایل‌کن ما، مخرب است. آقای حاج‌رضایی می‌گوید رفتن قطبی به نفع فوتبال ایران است و نمی‌گوید ایشان به عنوان کارشناس و دیگران برای بعد از قطبی چه تصمیمی گرفته‌اند که در آن منافع فوتبال ایران لحاظ شده باشد. آیا با رفتن قطبی، اردوی اتریش کیفیت‌ش ارتقا پیدا می‌کند یا ما از بازی کردن با ارمنستان به دیدار با تیم ملی اسپانیا قدم می‌گذاریم؟ رفتن قطبی به عنوان قطب شر قرار است مثل فیلمفارسی‌ها یک‌باره همه‌چیز را درست و دنیا را امن و مشکلات را مرتفع کند؟

باد ما را با خود خواهد برد؟!

پرویز مظلومی از سه بازی برای استقلال چهار امتیاز کسب کرده و تحت فشار است. پس طبیعی‌ست وقتی نمی‌تواند با سازمان لیگ به خاطر برنامه‌ریزی اشتباه‌ش رو در رو بشود، وقتی نمی‌تواند در مقابل بت ذهنی طرفداران استقلال یعنی امیر قلعه‌نویی شانسی داشته باشد، به سراغ کوتاه‌ترین دیوار برود و کاسه کوزه‌های باخت داده و نتیجه‌ نگرفتن‌های احتمالی را سر افشین قطبی بشکند؛ بی‌آن‌که یادش باشد که از 5 گلی که تیم‌ش در سه بازی به ثمر رسانده، سه گل توسط بازیکن ملی‌پوش‌ش یعنی میلاد می‌داودی زده شده است.

الف-کاشانی عامل قهرمانی

کاشانی با اخراج نکردن قطبی بعد از باخت چهار بر یک مقابل استقلال اهواز باعث قهرمانی پرسپولیس شد.
این جمله را پرویز مظلومی گفته است.
امیدواریم که امسال فتح‌الله هم همین نقش را در استقلال ایفا کند و پرویز خان را با هر نتیجه‌ای که کسب می‌کند در سمت‌ش نگه دارد تا استقلال بدون امیر قلعه‌نویی هم قهرمان را تجربه کند.

ب-یادآوری

البته در مورد افشین قطبی هیچ مدرکی نه موجود است نه قابل استناد. حضور در آفریقای جنوبی که هیچ، قهرمان کردن پرسپولیس هم که میلیون‌ها نفر شاهدش بودند، به نام قطبی نوشته نخواهد شد.
استیلی و مرزبان و کاشانی‌ها-حبیب و داود که تدارک پرسپولیس در آن فصل بود- همه عامل قهرمانی بوده‌اند اما سرمربی تیم هیچ نقشی در آن موفقیت نداشته است. فقط برای یادآوری ذکر می‌شود که مدیریت قهرمانی‌آور آقای کاشانی در آن سال، با اهمال و سهل‌انگاری، موجب شد که 6 امتیاز از امتیازاتی که قطبی برای پرسپولیس آورده بود، دود بشود برود هوا، پنداری که از اول نبوده!
نقطه سر خط!

این شیر آسیا...

خلقت قطبی برای فوتبال ایرانی این حسن را هم دارد که گذشته‌اش را به کل فراموش کرده است. فوتبالی که امروز همه دم از قدرت و بزرگی‌اش می‌زنند و اعتقاد دارند توسط افشین قطبی کوچک شده، محض اطلاع دوستان، در این سی سال یک‌بار هم قهرمان جام ملت‌های آسیا نشده است و تنها دو بار از هشت بار ممکن توانسته به جام‌جهانی صعود کند. فوتبالی که از بزرگی‌اش باد به غبغب بزرگان می‌افتد، با بلاژویچ و ایویچ هم به بن‌بست خورد و در کار ِ زار چنین موجودی، هم بهترین مربی لیگ برتر یعنی امیر قلعه‌نویی ماند، هم علی دایی به عنوان پرافتخارترین فوتبالیست ایرانی.

 الف-خودنشکن‌های آینه‌شکن

در فیلم سنتوری سکانسی است که پدر علی با دیدن وضعیت پسرش معتادش شروع می‌کند به انتقاد از رفتار و اخلاق او؛ علی برمی‌گردد و نگاهی به پدر می‌اندازد و می‌گوید برو خودت‌و اصلاح کن.
این جمله را فوتبال ایرانی و سرنشینان سی‌ساله‌اش باید روزی سی‌بار تکرار کنند تا شاید امیدی به بهبود اوضاع و احوال باشد.

ب-یادآوری

نرفتن به جام‌جهانی 2010 تمام و کمال بر گردن قطبی؛ چون تیم ما با آقای دایی که عالی نتیجه گرفته بود! قهرمان نشدن در جام‌ملت‌های پیش‌رو هم باز به گردن قطبی. باقی ناکامی‌ها را چه کسی گردن می‌گیرد؟ حذف در مرحله‌‌ی گروهی ِ جام ملت‌های 92. باخت به کره‌جنوبی در یک‌چهارم نهایی جام ملت‌های قبلی. نرفتن به جام‌جهانی 90 و 94 و 2002. مقصر این ناکامی‌ها چه کسی یا چه کسانی هستند؟ این مقصرین از فوتبال ایران کنار رفته‌اند یا هنوز حضور دارند؟
فقط به مقدماتی جام‌جهانی 94 و خوردن سه گل از کره و چهار گل از عربستان اشاره می‌کنیم. علی پروین سرمربی بود و حالا هم مدعی درجه‌ یک تیم پرسپولیس. ناصر ابراهیمی هنوز مربی‌گری می‌کند و دو دستیار دیگر، یکی مایلی‌کهن است سرمربی فعلی سایپا و دیگری امیر حاج‌رضایی‌ست؛ کارشناس همیشه‌گی تمام مسابقات فوتبال؛ داخلی و خارجی، همه رقمه.

شانس با قطبی خیلی یار است که تاریخ خلقت‌ش در فوتبال ایران برمی‌گردد به سال 1386؛ وگرنه این همه ناکامی و شکست ِ بی‌صاحب، جان می‌داد که به گردن او آویزان بشود و دور شهر گرداننده بشود تا عبرتی باشد برای سایرین؛ همین سایرینی که سی‌سال ناکامی به بار آوردند و هنوز هستند و حالا جسم و جان علیل و ناقص این موجود سی‌ساله را انداخته‌اند گردن یک کودک سه ساله به نام افشین قطبی.

حمله تند به پورحیدری !

قلعه نویی:همین پورحیدری استقلال را از بازیکن خالی کرد...

 کسانی که در اردوی ترکیه کنار امیر قلعه‌نویی هستند از عصبانیت او می‌گویند و اینکه اگر کارد بزنی خونش در نمی‌آید. قلعه‌نویی بعد از حضور خسرو حیدری در سپاهان به شدت مورد نفرت هوادران استقلال واقع شده و این همان چیزی است که سرمربی سابق استقلال همیشه از آن فرار می‌کرده است.

قلعه‌نویی که از شرایط تیمی سپاهان راضی است، حالا و در شرایطی که دوست نسبتاً‌ نزدیکش علی فتح‌الله‌زاده  مدیرعامل استقلال شده،‌ روز گذشته در مصاحبه‌ای به رفتار، حرف‌ها و واکنش‌های کسانی که در حال حاضر دست‌اندرکار استقلال هستند، پاسخ داد. این در حالی است که گفته می‌شود او این انتقادات را با لحنی به شدت تند به زبان آورده است.

او از منصور پورحیدری آغاز می‌کند که در مصاحبه‌ای عملکرد قلعه‌نویی در جذب خسرو حیدری را زیر سوال برده بود، او می‌گوید:«همین آقای پورحیدری که حالا درباره من صحبت می‌کند، یادش رفته وقتی که من به عنوان سرمربی استقلال جای او قرار گرفتم تیم را از بازیکن خالی کرد تا من دچار مشکل بشوم. اما خدا را شکر ما با همان تیم هم نتیجه گرفتیم.»

او سپس بحث را به سمت پرویز مظلومی می‌برد و می‌گوید:«آقای مظلومی هم وقتی که سرمربی مس شد،‌امیرحسین صادقی را به مس برد تا من بدون مدافع در استقلال بمانم. اما همان تیم قهرمان ایران شد.»

به عقیده قلعه‌نویی استقلال خوب یارگیری کرده و همه باید به کار بچسبند و تیم را برای فصل جدید آماده کنند. او می‌گوید:«شما که مبعلی را گرفتید، میداودی را گرفتید، آشوبی را گرفتید، یک میلیارد از سازمان پول گرفتید دیگر چه می‌خواهید. کارتان را بکنید و تیمتان را به شرایط قهرمانی برسانید.»

قاب ها اخلاق این فوتبال را دزدیدند...

اخلاق در فوتبال ایران

به قلم شیوای رسول بهروش

1) با انجام مسابقات هفته س و چهارم، يک فصل فوتبالي ديگر در کشورمان پايان يافت و به تاريخ پيوست. در حالي ليگ نهم را به بايگاني خاطرات مي‌سپاريم که حالا، فارغ از آن همه هياهويي که در بطن کار وجود داشت مي‌توانيم کمي‌منصفانه‌تر به گذشته نگاه کنيم و عملکرد مديران و باشگاه‌ها و مسوولان گوناگون درگير در سطح اول اين فوتبال را يک بار ديگر مورد قضاوت قرار بدهيم. آيا همه چيز راضي کننده بود؟ چطور است راجع به اخلاق حرف بزنم؛ همين اخلاقي که اين همه کباده‌اش را مي‌کشيم و مدعايش را داريم. آيا از نقطه نظر اخلاقي، ليگ نهم يک نقطه روشن براي فوتبال ما و جامعه ما به شمار مي‌آيد، يا...؟ انگار همين «يا» پاسخ درست‌تري است!
2) «دو صد گفته چون نيم کردار نيست». دقيقاً معلوم نيست از کي، اما مدت‌هاست که دوران اين قبيل ضرب المثل‌هاي عملگرايانه نيز به سر آمده. اکنون، اين فقط «حرف» است که سلطنت مي‌کند. مهم اين است که ما، روي زبان مان آدم‌هاي اخلاق مداري باشيم و وقتي جلوي دوربين تلويزيون ظاهر شديم، همه دکمه‌هاي يقه مان را تا منتهااليه زير خرخره ببنديم و از اخلاقيات حرف بزنيم. همين! عمل کردن، احتمالاً وظيفه ديگران است، ديگراني مثل غربي‌هاي پدر سوخته! ما فقط حرف اخلاق را مي‌زنيم و سپس اجرايي کردنش را به بقيه وا مي‌گذاريم تا کل بشريت از ايده‌هاي فرهنگي ما سود ببرند! به همين ليگي که درباره آن حرف مي‌زنيم دوباره نگاه کنيد در ظاهر آن قدر همه چيز رو به راه است که آدم حظ مي‌کند. تيم قهرمان تصميم مي‌گيرد پس از مسجل شدن قهرماني‌اش به جاي جشن و شادي، همان وسط زمين نماز شکر بگزارد و البته تيم ديگري نيز در هر مسابقه سفارش حک کردن انواع و اقسام شعارهاي مذهبي، سياسي و فرهنگي را با درشت ترين فونت ممکن مي‌داد تا روي پيراهن بازيکنان خودنمايي کند. مي‌بينيد؟ در حرف همه چيز عالي است اما معلوم نيست چگونه وقتي پاي عمل به ميان کشيده مي‌شود، کميت قضيه به لنگيدن مي‌افتد و تظاهرکاران و ريا پيشگان شيفته اخلاق، به صف اول رفتارهاي آنچناني کوچ مي‌کنند! مگر نه اين است که در همين ليگ سراسر اخلاقي(! ) نمونه دوپينگ بعضي‌ها مثبت از آب در مي‌آيد و نمونه مثبت بعضي‌هاي ديگر، ناگهان منفي مي‌شود؟ يا هر هفته هزار حرف و حديث درباره تباني و زد و بند و کوفت و زهرمار به سطح روزنامه‌ها و بقيه رسانه‌ها راه پيدا مي‌کند؟ يا در کمال حيرت، سخن از پرچم‌هاي بودار و سوت‌هاي معنادار و ريوهاي صفر کيلومتر، آن هم از ناحيه آدمهاي خود کميته داوران به ميان مي‌آيد؟ مگر ما همان آدمهاي جلوي دوربين نيستيم؟ پس چرا «پشت صحنه»مان اين قدر خراب است؟
3) موفق نبوديم، هيچ کجا موفق نبوديم. ليونل مسي، لحظاتي پس از آنکه گل دومش را برابر وايادوليد به ثمر مي‌رساند و رکورد «رونالدوي» برزيلي در فصل 96 را از آن خود مي‌کند، برابر دوربينهاي عکاسي نام فاميلي‌اش را نشان مي‌دهد تا به «خانواده»‌اش مباهات کند، چنان که کمي‌بعدتر صف قطور خبرنگاران را مي‌شکافد تا براي چند لحظه در آغوش مادرش آرام بگيرد و کاميابي‌هاي خيره کننده اش را به او تقديم کند. اين وسط البته، خيلي‌هاي ديگر هم خوشحال بودند، از جمله پسربچه مريضي که اول فصل از «لئو» قول گرفته بود به ازاي هر يک گل، هزار يورو پاداش دريافت کند و حالا مي‌تواند 47 هزار يورو هديه‌اش را از دست آخرين فاتح کفش طلاي اروپا بگيرد. اين شرح حال آدمهايي است که محض رضاي خدا، براي يک بار هم که شده، حتي يک کلمه هم از «اخلاق» حرف نمي‌زنند و تازه منشور اخلاقي و فرهنگي هم ندارند.ما اما، اينجا و در کنار همه اين مواهب رشک برانگيز، فوتباليست‌هايي داريم که وقتي پس از هزار سال گل مي‌زنند، پيراهن‌شان را بالا مي‌دهند تا اول اسم دوست آنچناني شان پيدا شود، يا از وجود ستاره‌هايي بهره مي‌بريم که به جاي تمرين و تمرکز روي بازي، توي خيابان‌ها با خودروهاي آخرين مدل شان مسافرکش(!) م‌کنند و آنگاه با بدن کوفته و خموده شان، در زمن مسابقه بلاي جان مردمي ‌مي‌شوند که ناخواسته، پولشان را در حلقوم اينان ريخته‌اند ...موفق بوديم؟ کجا موفق بوديم؟!
4) آنچه در بعد فرهنگي بر فوتبال ما مي‌گذرد، معلول همه تظاهر کردن‌هاي مسوولان و مقامات ذيربط ماست؛ آدم‌هايي که فقط «ادا» درآوردند و چون به خلوت رفتند، آن کار ديگر کردند. مي‌توانيد باور کنيد يا نه، ميل خودتان است؛ اما گويا واقعيت دارد که فوتبال ما، به عنوان رکورددار بحث‌هاي فرهنگي و اخلاقي، رکورددار آلودگي‌هاي عملي هم هست و شرايطي بر آن حکومت مي‌کند که باعث مي‌شود خيلي از آدم‌هاي سالم، تاب تحمل شندن نام آن را هم نداشته باشند. مبارک باشد. زنده باد ادعا، زنده باد شعار، زنده باد منشور اخلاقي!

ترک بازی تراکتور مقابل ابومسلم مشهد

 

ترک زمین تراکتور ۲۴ تا حساب میشه


 

  
به گفته محمود یاوری چون شفق مدیر عامل تراکتور سازی تبریز سهامدار اصلی تیم ابومسلم مشهد حساب میشه برای اینکه ابومسلم به لیگ یک سقوط نکنه و سهام ۱۵ میلیاردیش نشه یک میلیارد تومان؛ شفق قید این بازی رو زد تا ابو مسلم ۳ امتیاز رو بگیره؛ اینجا شفق دیگه به دارایی خودش فکر کرده و هواداران تبریزی رو پشمک حساب کرده و اونا هم خودشون رو ..... کردند و این همه راه از تبریز رفتند تا مشهد؛ شفق اگر به داوری اعتراض داشت پس چرا توی بازی های دیگه این کار رو نکرده بود؟
ولی به گفته یاوری شفق عمرا جرات می کرد توی تبریز چنین کاری رو انجام بده

لطفا به ادامه مطلب گتمیشده

 

ادامه نوشته