منشوری ها خارج از لیگ یک

 

منشوری ها در لیگ آزادگان هم جایی ندارند

 

  

 

7 مربی ایرانی و یک مربی خارجی خانه نشین شدند

 

درتمام روزهایی که شایعه شده بود عده ای از مربیان ایرانی به حکم منشوری  حق همکاری با تیم های لیگ برتری را ندارند و فقط می توانند در لیگ آزادگان فعالیت کنند، این سئوال مطرح بود که چرا مسئولان بین لیگ برتر و لیگ آزادگان فرق می گذارند و بر چه مبنایی مربیان را از حضور در یک رده محروم می کنند و در عوض اجازه فعالیت را در سطح دیگری به آنها می دهند؟

در این میان عده ای هم می پرسیدند چرا باید مربیان متخلف و خاطی، مجاز به فعالیت در لیگ آزادگان باشند و در لیگی فعالیت کنند که به خاطر فقدان نظارت دقیق رسانه ها و مردم و دور بودن از کانون توجه، امکان تخلف در آن بیشتر است؟

البته دیگر قرار نیست دنبال پاسخ این سئوالات باشید، چون طبق یک تصمیم جدید مربیانی که بر هر دلیلی محروم می شوند دیگر حق فعالیت در لیگ آزادگان را هم نخواهند داشت. مطابق این قاعده، مربیان محروم و مربیانی که تخلف هایشان اثبات شده ، از این پس تا پایان مدت محرومیت خود خانه نشین می شوند.

ماجرا زمانی علنی شد که یکی از تیم های حاضر در لیگ آزادگان برای ثبت قرارداد سرمربی جدیدش به سازمان لیگ مراجعه کرد و در این مرحله مشخص شد مربی مورد نظر این تیم که فصل قبل فقط حق همکاری با تیم های لیگ برتری را نداشته، در این فصل در دسته های پایین تر هم نمی تواند فعالیت کند.

البته این مربی تنها نیست و به گفته منابع آگاه هفت سرمربی ایرانی و یک سرمربس خارجی تا اطلاع ثانوی از فعالیت در فوتبال ایران محروم شده اند. دخالت در قرار داد مالی بازیکنان، دلالی، دریافت پورسانت از بازیکن و مربی، تشویق بازیکنان به دوپینگ، استفاده از مواد نیروزا، رفتارهای ضد ورزشی و ضد اخلاقی در جریان رقابت های ورزشی، جنجال سازی و تکرار درگیری ها، بی اعتنایی به هشدار مسئولان، مشکلات اخلاقی، اقدام به تبانی، اقدام به دریافت یا پرداخت رشوه و .... و.... دلایلی است که باعث محرومیت هفت + یک مربی  از همکاری با تیم های داخلی شده است. اگر چه مسئولان هنوز نام این مربیان را اعلام نکرده اند و البته فعلا چنین قصدی ندارند و فقط از ثبت قرارداد جدید این مربیان جلوگیری می کنند، اما از طریق منابع آگاه، نام دقیق این مربیان محروم که باید اجبارا خانه نشین شوند، در اختیار برخی رسانه ها قرار گرفته است.

فقط تا همین اندازه بدانید که مبارزه با مربیان متخلف وارد فاز جدیدی شده و از این پس، مربیان خاطی نمی توانند از لیگ برتر دور شوند و در لیگ آزادگان، دور از چشم افکارعمومی، برنامه های خود را دنبال کنند.

به هرحال از یک طرف امیدواریم برخورد با مربیان خاطی بر حسب مدارک مستند باشد و از طرف دیگر خوشحالیم که مسئولان تصمیم گرفته اند در مبارزه با تخلفات فوتبال ، قاطعانه جلو بروند.همه باید به این سالم سازی کمک کنیم.

 

مربی خارجی سرشناس منشوری شد!

 

 

به دلیل فساد اخلاقی و مالی در فوتبال ایران

 

مربی خارجی سرشناس منشوری شد!

 

           

چند وقتی است دوباره بحث منشوری ها و حتی دوپینگ در فوتبال کشورمان جدی تر شده است. در حالی که هنوز لیگ دهم آغاز نشده، اما برخی از مربیان جوان و حتی باتجربه کشورمان نتوانسته اند از سازمان لیگ کارت مربیگری و جواز نشستن روی نیمکت بگیرند.

در حالی که ستاد منشوری بی سرو صدا دنبال سرنخ از بازیکنان و مربیان است، اما بعضی از مربیان و بازیکنان فوتبال کشورمان بدون آنکه بفهمند، به حاشیه دچار می شوند! به هرحال فساد اخلاقی و فساد مالی بازیکنان و مربیان در ستاد منشوری زیر ذره بین قرار گرفته است.

در این میان پس از انتشار خبر منشوری شدن 7 مربی داخلی ، حالا پرونده یک مربی خارجی فعال در فوتبال کشورمان هم در ستاد منشوری ها در حال بررسی است. این مربی سرشناس که از سال 80  فعالیتش را در فوتبال ایران آغاز کرده، اما سال گذشته به دلیل فساد اخلاقی و مالی در شهرستان گرفتار شد، ولی مسئولان تیم شهرستانی ناجی او شدند و بارها این مربی از دست ماموران و مسئولان نجات پیدا کرد.

اما با مسائل اخیر، این مربی که قراردادش را به مدت یک فصل دیگر با تیم شهرستانی تمدید کرده، باید ایران را ترک کند و در واقع پس از حدود 9 سال فعالیت در فوتبال ایران، حالا ممنوع الفعالیت است.

در همین راستا هم به زودی ستاد منشوری حکم این سرمربی را اعلام می کند، پرونده این مربی به ارگان های ذیربط رسیده و تیم مذکور باید قید این مربی را بزند.

 

شهرداری به میل خود آمده یا زوری؟

 

شهرداری به میل خود آمده یا زوری؟

 

                                                                                 

 

شهردار اراک اعلام کرده تا یک ماه آینده جواب می دهیم که یا اسپانسر شویم یا تیمداری کنیم خب یکی نیست بگه آخه بنده خدا تا یک ماه دیگه که شما بیایی جواب بدی آن وقت فقط ۲۰ روز برای بستن تیم فرصت هست آیا می توان تیمی برای صعود در بیست روز بست؟ یا اینکه بهانه صعود نکردن در فصل بعد هم از الان جور شده؟ با این تفسیر می توان گفت که خود شهردار هم به صورت غیر منتظره در این شرایط گیر افتاده زیرا تا یک ماه پیش در هنگام معارفه اش تیمداری را به شدت تکذیب کرده بود ولی الان وعده هایی از تیمداری می دهد که آنهم معلوم نیست به چه صورت، ولی معلوم است که فصل بعد هم خبری از لیگ برتر نیست چون  تیم های دیگر الان یارگیری کرده و مربی جذب کردند و در شرو شروع تمرینات هستند ولی ما تازه یک ماه دیگر از زبان مبارک شهردار متوجه می شویم که چگونه قرار است تیمداری کنیم.. وقتی که دیگه نه بازیکن به درد بخوری مانده و نه زمانی برای بدنسازی و غیره...، بازهم باید یک هفته مانده به شروع لیگ از توی کوچه و خیابان بازیکن جمع کنیم و تعدادی هم بازیکن در پیت و خر سن را دلالان محترم قالب کنند و یک لیست هول هولکی بفرستیم فدراسیون آخرفصل فصل هم بعد از عدم صعود سه متر و نیم گردنمان را بالا بگیریم که ما وقت نداشتیم و بدنسازی و بازیکن خوب نداشتیم.... از این حرفها

نه گویی قرار نیست که اراک لیگ برتری شود برای ما هواداران فرقی ندارد که چه شخص و یا ارگانی تیمداری کند اما اینگونه کارکردن هم یعنی هیچ و رفتن به ترکستان، چون هنوز بحث تعلیق برطرف نشده و نقل و انتقالی هم صورت نمی گیرد و تا یک ماه دیگر هم که باید سماق مکید که تازه بفهیم کی میاد کی میره....

خسته نباشید ان شا... خدا قوت با این همه اقتدار و برنامه ریزی به روز مدرن و جهانی، دیگه خسته شدیم از بس جام گرفتیم و رفتیم لیگ برتر بیایید چند سال استراحت کنیم و به استان های دیگر فرصت عرض اندام بدهیم.

 

نقد و بررسی عملکرد یک ساله شن سا

 

 

از تولد تا یک سالگی طفل مظلوم اراکی

 

 یک فصل دیگر بر فوتبال اراک گذشت و باز هم اراکی ها به سر منزل مقصود نرسیدند.حالا دیگر قصه ناکامی ما ده ساله شد اما یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند تا همچنان طعم ناکامی با فوتبال اراک پیوند خورده باشد و تنها آه و حسرت همدم مردمان خطه اراک باشد.

هدف از این نوشته ، بیان احساسات و غم ها و شادی ها نیست بلکه می خواهیم مشکلات را به دیدی واقع گرایانه نگاه کنیم اما چه کنیم که این احساسات ما را امان نمی دهند و این آرزوی ده ساله نای صحبت برایمان باقی نگذاشته است.به هر حال سالی دیگر گذشت و باز هم امید اراکی ها در نطفه خفه شد.این بار با نامی دیگر و با رنگ و لعابی متفاوت.تنها تفاوت قابل ذکر این بود که امسال در چارچوب مستطیل سبز در لیگ ماندگار شدیم و نیازی به رایزنی های پشت پرده نبود.از آغاز تابستان 88 سختی های زیادی را تحمل کردیم.هر روز خبر تازه ای از مردانگی عده ای به گوش رسید و جان و تنمان را به لرزه انداخت:

امسال خبری از اراک در لیگ یک نخواهد بود

آلومینیوم قصد تیم داری ندارد

هیچ کارخانه ای حاضر نیست برای ورزش خرج کند

اگر آلومینیوم تیم داری نکند اتاق مدیرانش پلمپ می شود

و ...

همه این حرفها به میان آمد اما باز هم غیرت آقایان قلب مردم اراک را به درد آورد.روزها یکی پس از دیگری سپری می شد و در روزهایی که کریمی ها،دینورزاده ها،دست نشان ها،میثاقیان ها و ... مشغول زین کردن اسب صعود تیم هایشان بودند ما در سر و کله هم می زدیم تا بلکه کسی پیدا شود و عنان این اسب چموش را در دست گیرد.هفته ها گذشتند و امیدها کمرنگ تر شدند تا 20 روز مانده به شروع مسابقات یکی ز همین  شب گرفتگان چراغ بدست آمد و وارد صحنه شد اما باز هم عده ای بیکار ننشستند و آنهایی که زمانی که صحبت تیم داری به میان می آمد سوت میزدند و به آسمان نگاه میکردند حالا هجمه ای از شایعات را اطراف مجموعه شن سا پراکندند.اما شن سا با هزار و یک سختی آغاز کرد.آغازی که شاید چندان مطلوب نبود اما با این وجود مرهمی بود بر درد های پرشمار مردم اراک.مردمی که دیگر امیدی به حضور نماینده شهرشان در لیگ یک نداشتند با ورود شن سا دوباره جوانه امید را در قلبشان رویاندند هر چند که با توجه به زمان اندک باقیمانده تا شروع لیگ می دانستند شن سا در این فصل داعیه صعود نخواهد داشت و اگر نیفتد کار بزرگی انجام داده است.با همه این تفاسیر طفلی به نام شن سا در  اراک متولد شد تا بیداری و محبوبیتش خواب را از چشمان عده ای بگیرد.حالا دیگر خبری از واسطه های خوش اشتها و بازیکنان پرزرق و برق با دستمزدهای میلیونی نبود.شن سا اساس را برپاکی و قداست گذاشت و این به مذاق عده ای خوش نمی آمد.کودک تازه متولد شده و عزیز دردانه مردم اراک درخیابان ها آواره شده بود و نه ساختمانی داشت و نه زمین تمرینی اما این سختی ها نه تنها غیرت آقایان را جریحه دار نکرد بلکه نیشخندهای آنان را هم در پی داشت.قهرمان اسبق فوتسال آسیا بازهم مشکلات را تحمل کرد و یک تنه به دل مشکلات زد تا لیگ آغاز شد.اعتبار شن سا کاسترو فلوره بزرگ  را به اراک کشاند اما پیرمرد برزیلی بعد از دو بازی عطای کار در ایران را به لقایش بخشید و برای بازگشت به برزیل چمدانها را بست تا هموطن او و یار همیشگی مرتضوی در راس هرم هدایت طلایی پوشان شن سا قرار گیرد.ساویو سوسای جوان برای نخستین بار بر روی نیمکت هدایت یک تیم فوتبال نشست.مرد موفق فوتسال شن سا روزهای پرفراز و نشیبی را در کنار مستطیل سبز تجربه کرد و انتقادات زیادی را به جان خرید تا پاسخ اعتماد مرتضوی را بدهد.

شن سا نیم فصل اول را آبرومندانه طی کرد و با وجود داوری های ضعیف تنها 3 باخت را تجربه کرد.باختهایی که با حداقل اختلاف ممکن و به لطف داوران رخ داد،آلومینیوم هرمزگان در اراک و با گل آفساید شن سا را یک بر صفر شکست داد،مهرکام پارس در اسلامشهر با پنالتی ای که بهتاش فریبا،مربی وقت این تیم، به پنالتی نبودن آن اعتراف کرد از پس نماینده اراک برآمد و سومین شکست شن سا هم در آخرین لحظات مسابقه با پتروشیمی در تبریز رخ داد.

4 برد،6 مساوی،3 باخت،13 گل زده،10 گل خورده و18 امتیاز کارنامه نسبتا موفق سوسا در نیم فصل اول بود.میانگین 0.7 گل خورده در هر مسابقه برای تیم بی ادعای شن سا آمار خیره کننده ای به حساب می آمد هر چند که با توجه به آمار نه چندان دل چسب شن سا در زمینه گلهای زده دفاع خوب شن سا در نیم فصل اول خیلی به چشم نیامد.آنها بطور میانگین در هر بازی فقط یک گل به ثمر رساندند.

با آغاز نیم فصل دوم شن سا آرام آرام آن روی سکه را دید و شکستهای متوالی را متحمل شد.در آن مقطع زمانی تیم جوان ساویو در چهار مسابقه ابتدایی نیم فصل دوم 3 باخت خارج از خانه و یک تساوی خانگی کسب کرد تا فصل جدیدی از اتفاقات رقم بخورد.در حالی که تیم در تعطیلات آغاز سال نو بسر می برد هر روز شایعاتی اطراف آن دهان به دهان می گشت.یک روز صحبت از نادر دست نشانی به میان می آمد که شکست خانگی مقابل شن سا او را از کار بیکار کرده بود و روز بعد میرشاد ماجدی به واسطه حضور در اراک گزینه سرمربی گری شن سا محسوب می شد.البته این شایعات هیچگاه از طریق مدیریت باشگاه تایید نشد و مطابق معمول زاده فکرعده ای افراد خاص بود.اما در این آشفته بازار و در روزهایی که اخبار ضد و نقیضی به گوش می رسید این منصور پورحیدری بود که به عنوان مدیر فنی شن سا منصوب شد مردی که با توجه به گذشته کاریش در اراک موافقان و مخالفان زیادی داشت.

شن سا پس از تعطیلات نوروز باید 20 فروردین به مصاف مهرکام پارسی می رفت که هدایت آن را جواد زرینچه بر عهده داشت و با توجه به حوادث فصل قبل هواداران قصد داشتند انتقام سختی از او بگیرند اما در اتفاقی نادر و با استناد به بدهی آلومینیوم به زرینچه او در مصاحبه با یکی از خبرگزاری ها خبر تعلیق شن سا را 48 ساعت قبل از بازی شن سا - مهرکام پارس اعلام کرد تا این مسابقه لغو شود.به هرصورت شن سا ازحالت تعلیق بیرون آمد و با دو پیروزی پیاپی مقابل کوثر در خرم آباد و پتروشیمی در اراک تا حدودی از بحران خارج شد.حالا شن سا باید به مصاف مهرکام می رفت . در روزی که هواداران پرشماری به استادیوم آمده بودند شن سا مغلوب شد و پس از آن هم بواسطه یکی دیگر از شاهکارهای کمیته برگزاری مسابقات به مانند سایر تیم ها دوباره به تعطیلات رفت.رقیب بعدی شن سا گل گهر سیرجان بود که با خوش شانسی و با کمک پنالتی از دست رفته شن سا نماینده اراک را با شکست بدرقه کرد تا هیئت مدیره حکم به اخراج ساویو دهد و پورحیدری را به عنوان نفر اول نیمکت شن سا معرفی کند.6 برد 7مساوی و 8 باخت کارنامه ساویو را تشکیل دادند که البته یک برد و بک شکست این کارنامه به کاسترو فلوره برمیگشت.

حالا دیگر شن سا ساویو را در کادر فنی خود نمی دید و با هدایت سرمربی اسبق تیم ملی باید هفته های پایانی را سپری میکرد هفته هایی که شن سا در آنها ضعیف ترین نتایج ممکن را کسب کرد.شن سا با پورحیدری از 5 بازی 3 باخت یک مساوی و یک برد را تجربه کرد و تیمی که هرگز با ساویو با اختلاف بیش از یک گل مغلوب نشده بود با هدایت پورحیدری دو باخت دو بر صفر را هم  تجربه کرد تا در نخستین فصل حضور رسمی اش در صحنه فوتبال کشور به لطف تفاضل گل در جایگاه یازدهم جدول جای گیرد و از سقوط رهایی یابد.شن سایی که در نیم فصل اول 13 گل زده داشت و تنها 10 گل خورده بود و4 برد ،6 مساوی ،3 باخت و 18 امتیاز کسب کرده بود  در این نیم فصل کابوس وار 11 گل زده ، 18 گل خورده ، 3 برد ، 2 مساوی ،8 باخت و 11 امتیاز را مقابل نام خود دید تا نسبت به نیم فصل اول نتایج فاجعه باری را رقم زده باشد.

به هر حال فصل 89-88 لیگ آزادگان هم برگی از تاریخ را رقم زد و رویای مردم اراک باز هم محقق نشد.امیدواریم با حمایت کافی مسئولین از مجموعه توانمند شن سا در فصل آینده با این تیتر اتفاقات فصل را مرور کنیم :

شن سا پایانی بر رویای دیرینه صعود

 

فوتبال یعنی دیگو آرماندو مارادونا...

این چهار گل فدای یکی از آن گلهایی که در بچگی در کوچه خاکیهای پایتخت می زدی

سرت را بلند کن ال دیگو

دیه گوی افسانه ای دوباره زمین خورده و این بهترین فرصت برای کسانی است که سالهای سال است هر کاری کرده اند تا اسطوره مارادونا- تنها اسطوره ماندگار دنیای فوتبال- را در ذهن مردم بشکنند و کماکان در حسرت سر سوزنی از عشق آتشین عادی ترین مردمان به اسطوره باقی مانده اند. موجودی در حد ریوالدوی برزیلی که در بازی گروهی برزیل و ترکیه 2002 آن حرکت کثیف را انجام داد و البته تاوانش را با آن خفتی که در میلان کشید پرداخت حق دارد این گونه از زمین خوردن مارادونا کیف کند. پله و پلاتینی و بکن باوئر و هاوه لانژ و بلاتر و یوهانسون و باقی دایناسورهای دنیای فوتبال احتمالا شنبه را شیرین ترین روز زندگیشان می دانند. دیگر وقتی کار به جایی می رسد که گزارشگر ایتالیایی تلویزیون ایران در تمام طول بازی به کسی که آرزوهای آتزوری در جام جهانی 90 را یک تنه به باد فنا داد کنایه می زند یعنی گمان کرده دیه گوی ما بدجوری زمین خورده و حالا فرصتی برای تسویه همه کینه های قدیمی است. اما این آقایان باز هم اشتباه می کنند و به زودی به شدت و حدتی بیش از بارهای گذشته به اشتباهشان پی خواهند برد. این اولین باری نیست که مارادونا زمین می خورد. از 1982 تا به امروز دون دیه گو مدام در حال اشتباه کردن و زمین خوردن است و روز به روز هم بر محبوبیتش افزوده می شود. او به هروئین و کوکائین معتاد می شود و محبوب می شود، رسوایی اخلاقی به بار می آورد و محبوب می شود، از مالیات دادن فرار می کند و محبوب می شود، با دست گل می زند و محبوب می شود، بزرگترین بازیکنان آرژانتینی را به تیم ملی دعوت نمی کند و محبوب می شود و حالا سنگین ترین شکست آرژانتین پس از جام جهانی 1958 را رقم زده و شک نکنید که باز هم محبوب و محبوب تر می شود.

«بسیار خوشحالم که همیشه پایبند تعهداتم باقی مانده ام. من جز به خانواده ام به هیچ کس دیگری مدیون نیستم. می توانم به صورت هرکسی نگاه کنم چون من به کسی جز به خودم بدی نکرده ام.»

 

آلمان  4 گل به آرژانتین مارادونا زد و حق دارد که از خود بی خود شده باشد. اما ظاهرا آلمانها و کسانی که کینه شان از مارادونا آلمانیشان نموده فراموش کرده اند که آرژانتین مارادونا همین پارسال 6 گل از تیمی مثل بولیوی خورده بود. این نوشته اصلا کاری به فوتبال ندارد، چرا که وقتی مربی ای زانتی و کامبیاسو و ریکلمه و آبوندانزیری را به تیمش دعوت نمی کند و بهترین مدافع وسط و بهترین نوک حمله حال حاضر دنیا را روی نیمکت می نشاند بالاخره جایی تاوانش را پس می دهد. مگر ما آرژانتینی ها خودمان این چیزها را نمی دانستیم؟ نه تنها ما که از ما مهمتر خود مارادونا هم اینها را می دانست. نکند می خواهید بگویید درک مارادونا از فوتبال به اندازه مثلا مزدک میرزایی هم نیست؟ او می دانست، همه را می دانست. می دانست که دعوت از آرسه به جای زانتی با این توجیه که او را از خواب قهرمانی آرژانتین در جام جهانی به یادش مانده است بیچاره اش می کند. او می دانست که دمیکلیس یک صدم تواناییها و مهارتهای ساموئل را هم ندارد. او می دانست که ورون در 36 سالگی به گرد پای ریکلمه و کامبیاسو هم نمی رسد. او می دانست که میلیتو خیلی بهتر از هیگواین است. بله، او همه اینها را می دانست ولی مگر مارادونا نمی دانست مواد مخدر چه بلایی به سرش خواهد آورد؟ مگر نمی دانست انتخاب تیم کارگری جنوب ایتالیا یعنی ناپولی و رد کردن پیشنهادات میلیونی شمالیهای پرنفوذی مثل یوونتوس و میلان چه تبعاتی برایش خواهد داشت؟ و مگر نمی دانست دست ندادن و لبخند دیپلماتیک نزدن به هاوه لانژ در مراسم اهدای جام 86 برایش دردسر درست خواهد کرد؟ او می دانست، مارادونا همه اینها را می دانست. اما تمام این کارها را انجام داد چون او مارادوناست و مارادونا یعنی سولوئیست، تنها سولوئیست باقیمانده در عصر ما. او همیشه می خواهد از کوره راهها حرکت کند و در دل تاریکی به خورشید برسد. او همیشه دقیقا عکس هرچه "کارشناسان" می گویند را انجام می دهد و این اصل اساسی ترین ایده او برای زندگی است. دنیای امروز برای همه چیز از جمله موفقیت برنامه دارد و طبیعی است کسانی را موفق بنامد و بداند که از این برنامه ها پیروی می کنند. اما ما عاشقان مارادونا به تاسی از مرد محبوبمان این موفق ها را دوست نداریم. مگر همین "کارشناسان" پله را بهترین بازیکن قرن فوتبال معرفی نکردند؟ یا مگر همین ها نبودند که بازیکنی درحد کریستیانو رونالدو را بهترین بازیکن جهان دانستند؟ خب طبیعی است که مسیر عاشق مارادونا شدن با راه دوست داشتن کسی مثل رونالدو به کلی متفاوت است. البته همین جا بگویم که این عاشق بودن ابدا کوچکترین ارتباطی به صحبتهای سطحی و عوامانه "کارشناس" تازه مد شده ایرانی ندارد که عشق و لذت بردن از فوتبال را با ساده لوحی و بازی خوردن اشتباه گرفته و خیال می کند هرکسی که نمی خواهد مثل او به سیستم حاکم بر فوتبال دنیا اعتماد داشته باشد لابد عاشق فوتبال نیست و از آن لذت نمی برد. کسی بیش از مارادونا در تاریخ توپ گرد از فوتبال لذت نبرده و به دیگران لذت نبخشیده است و هموست که برای اولین بار فریاد کشید روسا دارند فوتبال را نابود می کنند. روسایی که به رهبری هاوه لانژ برزیلی در فینال جام 90 با ادواردو کورسال مکزیکی از مارادونا انتقام گرفتند و در سال 94 هم با آن اتهام مسخره دوپینگ، مارادونای دوباره متولد شده را به بند کشیدند تا آن آرژانتین چشم نواز تسلیم شود و اسطوره مارادونا پررنگ تر نشود. اما وقتی مارسلو مورااروهو خبرنگار آرژانتینی بی بی سی از خودکشی دسته جمعی 500 بنگلادشی در شب اعلام خبر محرومیت مارادونا خبر داد تازه فهمیدند که چه اشتباهی کرده اند.

 

«آنهایی که سر قدرت بودند هرگز این حرفها را از من قبول نمی کردند، چرا؟ برای اینکه کثیف بودند، آلوده بودند، غرق در نجاست بودند. آنها از خون کسب درآمد می کنند. آنها ملتی را از آرزوهایش محروم کردند. آخر چطور ممکن است من کوکائین را رها کنم و بعد به سراغ افدرین بروم؟ من با ریاضت کشی وزنم را از 89 به 76 رسانده بودم و بارها و بارها از خداوند تقاضا کرده بودم ما را موفق کند اما شاید خدا کاری به این موضوع نداشت.»

 

آلمان کشور هگل و فوئرباخ و شوپنهاور و نیچه و توماس مان و کارل مارکس و هایدگر و آدورنو و والتر بنیامین است. آلمان یعنی هوش و عقل و نظم و اراده. بشریت در همه حوزه های فکری و هنری به آلمان بدهکار است. آنها در فوتبال هم قابل احترام و ستایش برانگیزند. تیم امسال آنها فوق العاده است. نه بر توسن پسند عامه سوارند و نه روی موج رسانه های پولکی حرکت می کنند. خوشحالم که تیمی مثل آلمان ما را شکست داد. اما تمام دلخوشی ما عاشقان مارادونا دیدن اسطوره مان کنار زمین بود. با آن کت و شلواری که به درخواست دختر عزیزدردانه اش دالما می پوشید که پیش از شروع تورنمنت گفته بود:

« به بابا گفتم آخر آن گرمکن رنگ و رو رفته را چرا می پوشی؟ لطفا یک لباس مناسب بپوش.»

ما فوتبال را با مارادونا شناختیم و معتقدیم اگر کسی از مثلا مریخ بیاید و از زمینیها بپرسد فوتبال یعنی چه باید مارادونا را به او نشان داد. ما بیش از تلالو جام 90 در دستان ماتئوس اشکهای مارادونا را به یاد می آوریم و بیش از کراوات مزین به پرچم آمریکای پله در مراسم اهدای جام 94 اوردوز مارادونا و شمعهای روشن مردم در خیابانها و کلیساها- از بوینس آیرس تا بمبئی- برای سلامتی او در خاطرمان مانده است. در تمام این سالهایی که روسا سعی می کردند هر ستاره ای را جایگزین مارادونا معرفی کنند تنها لبخند کنایه آمیزی می زدیم و رد می شدیم. گل سرسبد همه آنها یعنی لیونل مسی در بازی دیروز به خوبی نشان داد تفاوت او و مارادونا از قبیل تفاوت دنیا و آخرت است. حالا "کارشناسان" چپ و راست بگویند که مسی به خاطر مربی نبودن مارادونا در آرژانتین کارایی بارسا را ندارد و یادشان برود که در همان بارسا هم مسی در مقابل گاس هیدینک و مورینیو تبدیل به یک بچه بی آزار شده بود و اینکه آن ژاوی که مرتب کمبودش در آرژانتین را به عنوان عامل ندرخشیدن مسی در تیم ملی معرفی می کنند اگر خیلی کارایی داشت به تیم ملی خودشان کمک می کرد تا اینگونه حریفان معمولیشان را به کمک داور و با نتیجه یک بر صفر نبرند. سولو نواختن، یک تنه زندگی کردن، یک تنه به قلب حریف زدن و یک تنه تیمی را دوبار پیاپی به فینال جام جهانی رساندن یک رویاست و مارادونا یعنی رویا. اینکه دیگر کسی نمی تواند به حدود او نزدیک هم بشود نه به دلیل تغییر فوتبال که به دلیل بی همتایی و دست نیافتنی بودن اوست. ما البته برای شکست تیم محبوبمان اشک ریختیم و خواهیم ریخت، اما از اول هم می دانستیم ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. چون بعد از مارادونا دیگر نمی توانیم به "فرد"ی دل ببندیم که یک تنه در مقابل "سیستم" منظمی چون آلمان نجاتمان بدهد. اما ما هرگز فراموش نمی کنیم که از صمیم قلب حاضریم در تمام جامهای جهانی باقیمانده عمرمان هم مارادونا سرمربی آرژانتین باشد تا لااقل به اندازه سه بازی گروهی بتوانیم حضورش را ببینیم و لمس کنیم.

من که بعد از گل دوم آلمان دیگر بازی را ندیدم، اما شنیدم که همان دالما پس از بازی به زمین آمده تا پدر را تسلی بدهد. شنیدم که استاد گفته انگار زیر مشتهای محمدعلی کلی له شده است. کاش می توانستیم بار غمهایت را به دوش بکشیم دیه گو. اما حال که نمی توانیم می خواهیم بدانی تمام سهم ما از فوتبال تویی. می خواهیم بدانی که کماکان در این دنیا تنها یک نفر هست که وقتی در جایی حاضر است حضور ستاره هایی چون لئوناردو دی کاپریو و چارلیز ترون در آن محل هم دیگر رنگ و بویی ندارد و آن یک نفر تویی. دشمنان قدیمیت این بار هم کور خوانده اند. این بار هم این جام و این چهار گل فراموش می شوند و باز این تویی که همچون ماه بر آسمان فوتبال دنیا می درخشی. سرت را بلند کن مرد ما. این چهار گل فدای یکی از آن گلهایی که در بچگی در کوچه خاکیهای پایتخت می زدی. سرت را بلند کن و دوباره فریاد بکش:

 

«من ال دیه گو از فقیرنشین ویلافیوریتو بلند شدم و بر بام دنیا فرود آمدم، اما خودم را گم نکردم. شلوار همیشگی ام را پوشیدم و به آنچه که مردم می خواستند عمل کردم.»

 

*نقل قولهای داخل گیومه همگی از کتاب «من، دیه گو؛ اتوبیوگرافی مارادونا» برگرفته شده اند.

بمان دیگو...

درخواست بازیکنان آرژانتین:

بمان دیگو...

پس از شکست 0-4 آرژانتین مقابل تیم ملی آلمان، مارادونا در اتاقش نشسته بود و به تنهایی گریه می کرد که ناگهان کسی به در ضربه زد.. مارادونا که درب را باز کرد، ایگواین غمگین را دم درب دید.. با بغضی که در گلوی ایگواین نهفته بود.

مارادونا درخواست مهاجم تیمش را شنیده...ال پیپیتا از مارادونا خواست تا پستش را ترک نکند و به مربی گری آرژانتین ادامه دهد.

این درخواست دی ماریا، مسی، بولاتی، اوتامندی، تبس ، پاستوره و آگوئرو نیز بود:« دیه گو، نرو...در این رابطه بیشتر فکر کن»..مارادونا با شنیدن این جمله، ایگواین را با احساس پدرانه ای در آغوش گرفت..

به رغم اصرار بازیکنان آرژانتین و خولیو گروندونا، رئیس فدراسیون فوتبال آرژانتین در رختکن این تیم، مارادونا در صحبتهایی اعلام کرده که هنوز نسبت به ادامه حضورش برروی نیمکت مربی گری آرژانتین مطمئن نیست و چند روز زمان می خواهد تا در این رابطه فکر کند.

طبق قرارداد، مارادونا می بایست تا رقابتهای کوپا آمه ریکای سال 2011 برروی نیمکت مربی گری آرژانتین بنشیند ولی هیچ چیز مشخص نیست.

به جز ورون، هاینتزه و کاپیتان ماسچرانو همه از مارادونا می خواستند تا برروی نیمکت مربی گری این تیم بماند و باید منتظر ماند و دید که چه خواهد شد.

به محض ورود تیم ملی آرژانتین به بوئنوس آیرس، حدود 20 هزار نفر از هواداران آلبی سلسته، برای تشکر از مارادونا و شاگردانش به استقبال آنها آمده بودند واز مارادونا می خواستند تا برروی نیمکت مربی گری این تیم باقی بماند.

هند های تاریخی جام جهانی

از دست خدایی مارادونا تا دست انسانی سوارز 

 

 

 

لحظه‌ای که سوآرس، توپ را با دست‌هایش از روی خط بیرون کشید، به چه چیزی فکر می‌کرد؟ خب، احتمالا به نجات فکر می‌کرد؛ به چنگ زدن آخری. توپ را به قیمت بیرون رفتن خودش از بازی، از دروازه بیرون کشید تا بازی همچنان ادامه داشته باشد؛ قمار روی شانس آخر که فاصله‌اش گریه‌ی ابتدایی و خنده‌ انتهایی بود.
یعنی فاصله‌ی لحظه‌ای که فکر می‌کرد بازی تمام خواهد شد و لحظه‌ای که بازی تمام نشد و توپ به تیر دروازه خورد و به بازی برگشت. دست سوارس، برعکس دست‌ مارادونا که دست خدا بود، چیزی نیست به جز دست‌های سوارس. دست‌های انسانی و بازیکنی که می‌خواهد بازی ادامه داشته باشد.

دست‌های اسطوره‌ای مارادونا که با قداست دست‌های خدا پیوند خورده است، همه‌چیز را در خودش داشت. انتقام تاریخی از انگلیسی‌ها، غلبه‌ ملت ضعیف بر ارباب قدر و رد شدن از روی قوانین مقر مخوف فیفا تمام چیزهایی بود که در حالت عادی، در یک حالت انسانی، غیرممکن بود؛ پس مارادونا برای دست‌ قدرتمندش بهترین اسم را انتخاب کرد؛ دست‌ خدا.

دست‌ قادر مطلق که قدرت این را داشت، همه‌ی نیروهای عظیم و سیستماتیک و بسته‌بندی شده را از هم بپاشد و از میان بردارد.
دست مارادونا، چیزی شبیه به عصای موسی بود برای نجات یک قوم و بدون اراده‌ خداوندگار، بدون حمایت سایه‌ای معنوی، ممکن نبود که بتواند کاری بکند. اما سوارس؛ سوارس عزیز با آن دست عادی و معمولی که توپ را از روی خط دروازه بیرون کشید و خطای انسانی‌اش توسط داور دیده و مجازات شد.
سوارس برعکس مارادونا که به نامرئی بودن دست خدا اعتقاد داشت و بعد از زدن ضربه‌اش خوشحالی کرد، با علم به اینکه خطای انسانی و زمینی‌اش دیده می‌شود، گناه کرد و از زمین رانده شد تا قصه و بازی ادامه پیدا کند.
 دست خدا و دست انسان.
 دست مارادونا و دست سوارس.
 دست قدسی و دست گناه‌کار.

 حرکت سوارس، «آدم»وارترین حرکت جام‌جهانی بود.

حمله تند به پورحیدری !

قلعه نویی:همین پورحیدری استقلال را از بازیکن خالی کرد...

 کسانی که در اردوی ترکیه کنار امیر قلعه‌نویی هستند از عصبانیت او می‌گویند و اینکه اگر کارد بزنی خونش در نمی‌آید. قلعه‌نویی بعد از حضور خسرو حیدری در سپاهان به شدت مورد نفرت هوادران استقلال واقع شده و این همان چیزی است که سرمربی سابق استقلال همیشه از آن فرار می‌کرده است.

قلعه‌نویی که از شرایط تیمی سپاهان راضی است، حالا و در شرایطی که دوست نسبتاً‌ نزدیکش علی فتح‌الله‌زاده  مدیرعامل استقلال شده،‌ روز گذشته در مصاحبه‌ای به رفتار، حرف‌ها و واکنش‌های کسانی که در حال حاضر دست‌اندرکار استقلال هستند، پاسخ داد. این در حالی است که گفته می‌شود او این انتقادات را با لحنی به شدت تند به زبان آورده است.

او از منصور پورحیدری آغاز می‌کند که در مصاحبه‌ای عملکرد قلعه‌نویی در جذب خسرو حیدری را زیر سوال برده بود، او می‌گوید:«همین آقای پورحیدری که حالا درباره من صحبت می‌کند، یادش رفته وقتی که من به عنوان سرمربی استقلال جای او قرار گرفتم تیم را از بازیکن خالی کرد تا من دچار مشکل بشوم. اما خدا را شکر ما با همان تیم هم نتیجه گرفتیم.»

او سپس بحث را به سمت پرویز مظلومی می‌برد و می‌گوید:«آقای مظلومی هم وقتی که سرمربی مس شد،‌امیرحسین صادقی را به مس برد تا من بدون مدافع در استقلال بمانم. اما همان تیم قهرمان ایران شد.»

به عقیده قلعه‌نویی استقلال خوب یارگیری کرده و همه باید به کار بچسبند و تیم را برای فصل جدید آماده کنند. او می‌گوید:«شما که مبعلی را گرفتید، میداودی را گرفتید، آشوبی را گرفتید، یک میلیارد از سازمان پول گرفتید دیگر چه می‌خواهید. کارتان را بکنید و تیمتان را به شرایط قهرمانی برسانید.»

تذکر تاج به تعلیقی ها

تاج:کسر امتیاز یا حذف به جای تعلیق تیمها

نایب رئیس فدراسیون فوتبال گفت تیم های بی توجه به تعلیق از جدول رقابت ها حذف خواهند شد. به گزارش  شن سا دلان و به نقل از واحد مرکزی خبر، مهدی تاج در ششمین جلسه هیئت رئیسه سازمان لیگ آزادگان افزود: باید اقداماتی صورت بگیرد که کمیته انضباطی از این پس تیم ها را تعلیق نکرده و به جای آن ، امتیاز تیم های متخلف را کسر کند و تیمهای متخلف در صورت بی توجهی از جدول مسابقات حذف شوند. وی افزود: به عنوان نمونه اگر تیمی 6 هفته بازی انجام داد و در ادامه مسابقات حاضر نشد، تیم حذف و نتایج آن در جدول برای تیم های دیگر منظور می شود. نایب رئیس فدراسیون فوتبال در ادامه با اشاره به مصاحبه های مربیان و بازیکنان و عوامل اجرایی تیم ها گفت: این مصاحبه ها باعث بروز حاشیه می شود و از این پس باید به صورت دقیق و جدی موضوع را اثبات کنند، که اگر نتوانند از طرف فدراسیون فوتبال برخورد شدیدی با آنان صورت می گیرد.

گفتنی است شن سا و استقلال اهواز، دو باشگاه خصوصی فوتبال ایران ، در حال حاضر در تعلیق به سر می برند...

Coming soon

نقد و بررسی عملکرد یک ساله شن سا در اراک

لوگوی جدید شن سا طراحی شده توسط شن سا دلان

بزودی در شن سا دلان

آغاز به کار شن سا دلان در فصل جدید

 

 فصل جدید با قالب و لوگوی جدید:

 

سلام به همه بازدیدکنندگان دوست داشتنی وبلاگ حقیر شن سا دلان

به شما عزیزان قول داده بودیم  از یازدهم تیرماه فعالیت خود را در فصل جدید آغاز کنیم اما به علت برخی مشکلات با دو روز تاخیر و از امروز سیزدهم تیرماه بازگشتیم تا یک بار دیگر با شما خوبان در ارتباط باشیم و مثل همیشه از ورزش شهرمان حمایت کنیم.حالا پس از یک فصل تجربه مصممیم با قدرتی مضاعف کار را از سر گیریم و حمایتی همه جانبه را از نمایندگان استان مرکزی رقم بزنیم.امیدواریم در فصل جدید دیگر خبری از آن جو مسموم سایبری نباشد و همه با هم روابط را براساس دوستی برقرار کنیم و قدرتمندانه گامی در راستای حمایت از شهرمان برداریم.

در روزهایی که در خدمت شما نبودیم اتفاقات تلخی هم برای شن سا رخ داد که در صدر آنها می توان به حمله لفظی و فیزیکی دو بازیکن شن سا به هواداران فهیم اراکی اشاره کرد.دو بازیکنی که فصل پیش کسی آنها را نمی شناخت اما حالا یک فصل بازی در شن سا  شرم و حیا را از یادشان برده است که با الفاظ شرم آور به هواداران اراکی حمله می کنند.هوادارانی که یک فصل تمام برای نماینده شهرشان سنگ تمام گذاشتند و سرما و گرما نشناختند و در همه حال به استادیوم آمدند و به پاس زحماتشان حرفهای رکیک آقایی و مجیدی را تحمل کردند!

اتفاق تلخ دیگر این روزها تعلیق دوباره شن سا بود که مثل بار قبل قلب عاشقان شن سا را به درد آورد.در اتفاقی عجیب بدهی آلومینیوم موجب تعلیق شن سا شد که توجیه آن را تنها باید از فدراسیون نشین ها پرسید.

در هر حال با نام و یاد خدا دوباره از امروز عشق اراکی  را برای همگان معنی می کنیم و کار را آغاز می کنیم.ضمنا در این فصل قصد داریم علاوه بر شن سا از دیگر نمایندگان اراک در رشته های مختلف هم اخبار دقیقی را در اختیار شما عزیزان قرار دهیم.در فصلی که پیش رو داریم شیرزنان شن سا هم در مسابقات سوپر لیگ شرکت می کنند و آنها را نیز تنها نخواهیم گذاشت.

امید است با نظرات خود ما را همراهی کنید...